مجید تفرشی:

در تظاهرات25 بهمن خارج از کشور، سلطنت طلبان و مجاهدین خلق و تجزیه خواستار ازدواج مصلحتی کردند

در تظاهرات25 بهمن خارج از کشور، سلطنت طلبان و مجاهدین خلق و تجزیه خواستار ازدواج مصلحتی کردند

به گزارش پارلمان ایران دات کام، گردهمایی ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) در خارج از کشور را میتوان نشانه ای از تلاش هدفمند برای اپوزیسیون سازی از دیاسپورای ایرانی دانست.



به گزارش پارلمان ایران دات کام به نقل از خبر آنلاین مجید تفرشی پژوهشگر تاریخ در گفت و گو با روزنامه شرق به این مورد پرداخته است
این گفت و گو را می خوانید.
گردهمایی ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه)به معنای واقعی کلمه، نمایانگر گذار دیاسپورای ایرانی به سمت کنشگری اپوزیسیونی سازمان یافته بود یا فقط کنشی مقطعی و گذرا به شمار می آید؟
بخش اعظم دیاسپورای ایرانی که جمعیت آن میان شش تا 10 میلیون نفر برآورد می شود و میانگین آنرا میتوان حدود هشت میلیون نفر دانست، در اصل کنشگر سیاسی نیستند و در حوزه عمومی و رسانه ای اصلا دیده نمی شوند. درصد درخور توجهی از جامعه دیاسپورا ممکنست در درجات مختلف مخالف جمهوری اسلامی باشند و درصد اندکی نیز طرفدار آن؛ اما قریب به اتفاق ایرانیان خارج از کشور اساسا سیاسی نیستند، به امور سیاسی نمی اندیشند و هیچ آرمان سیاسی ای له یا مقابل جمهوری اسلامی ندارند.
پس جایگاه کنونی دیاسپورا کجاست؟
از آنجائیکه احیانا امثال من و شما از منظر رسانه، بخصوص رسانه های برون مرزی و بخصوص رسانه های فارسی زبان خارج از کشور به امور می نگریم، به دروغ به ما القا شده که این چند هزار یا حتی چند صد هزار نفری که در گردهمایی ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) حضور داشتند، نماینده تمامی ایرانیان خارج از کشورند. این ادعا کذب محض است و هیچ پایه حقیقی ندارد. بااین حال، تعداد این افراد چشم گیر و غیرقابل انکار و بخشایش است. افزون بر این، تحولات و ملاحظات جدیدی در این بخش از دیاسپورا که شما آنرا اپوزیسیون می نامید، پدید آمده که شایسته ذکر است.
دیاسپورا حالا در چه جایگاهی قرار دارد؟
بخش عمده دیاسپورای ایرانی، فارغ از آنکه تغییری سیاسی در ایران رخ دهد یا ندهد، هیچ نقشی برای خویش در آینده ایران متصور نیست. حتی حکومت فعلی و بعدی ایران هم چنین نقشی برای آنان متصور نیست. به جز نقش کمک تخصصی و مادی به امروز یا فردای ایران.
به چه دلیل؟
زیرا بیشتر آنان زندگی شان در خارج از کشور تثبیت و مستقر شده است؛ خواه «نسل اولی ها» باشند، خواه «نسل دومی ها» و حتی «سومی ها» که در دوره های مختلف قبل از انقلاب، هنگام انقلاب، در زمان جنگ هشت ساله، بعد از جنگ یا در سالیان اخیر به خارج آمده اند. اکثریت این دیاسپورا، زندگی شان در غرب، اروپا، آمریکا، استرالیا و برخی دیگر از کشورهای خاورمیانه استوار و پایدار شده است و اساسا سهمی برای خود در آینده ایران تصور نمی کنند. در بهترین حالت، مطالبه شان امکان رفت وآمد بی دغدغه به میهن، دیدار خویشاوندان، برخی سرمایه گذاری ها یا در نهایت چنان که در بعضی کشورها به آن «اکسپاتریوت» (Expatriate ) می گویند، برخورداری از احترام بعنوان ایرانیان خارج نشین، تامین معیشت، امنیت، اقتصاد و تامین قضایی و نهایتاً داشتن نماینده ای در پارلمان به نمایندگی از ایرانیان خارج از کشور است.
از این بابت که شما پژوهشگر تاریخ هستید و نیز از منظر کسی که در حوزه سیاست نیز قلم زده و سخن گفته اید، آیا حالا به معنای حقیقی کلمه و در قالب ترمینولوژیک با پدیده ای به نام «فاشیسم» مواجهیم؟
پیش از پاسخ به این پرسش، باید مقدمه ای را مورد توجه قرار داد. در دوره های پیشین، به تکرار شاهد گردهمایی های ایرانیان خارج از کشور بوده ایم؛ در طول ۴۷ سال گذشته و حتی قبل از انقلاب برای مخالفان سلسله پهلوی. ازاین رو تجمع ایرانیان خارج از کشور امری نوظهور نیست. اما تجمعات اخیر خصوصیت ای متمایز دارد.
چه خصوصیت ای؟
اینکه باآنکه ظاهرا اشتراکی وجود نداشته، در عمل ائتلاف نانوشته و ناگفته ای میان سه جریان عمده اپوزیسیون خارج از کشور شکل گرفته است که پیشتر با یکدیگر دشمنی شدیدی داشتند و الان نیز ظاهرا روی کاغذ با هم خوب نیستند، اما در عمل جبهه ای واحد مقابل حکومت ایران تشکیل داده اند؛ نخست سلطنت طلبان/ مشروطه خواهان/ پادشاهی خواهان به رهبری رضا پهلوی، دوم سازمان موسوم به مجاهدین خلق به رهبری مریم رجوی و رهبر غایب آنان مسعود رجوی و سوم گروههای تجزیه طلب و قوم گرا که عموما گروههای کردی تجزیه طلب نظیر احزاب کومله، دموکرات کردستان، پژاک و دیگر گروههای مسلح هستند که در عمل حدودا با یکدیگر متحد شده اند. این سه جریان عمده گرچه ظاهرا به یکدیگر اهانت می کنند، اما حالا به ازدواج مصلحتی تن داده اند.
چون نتیجه همفکری ها و مشورت هایی که با نهادهای امنیتی مختلف دنیا (ازجمله ترکی فیصل مغز متفکر امنیتی سعودی) داشته اند، این بوده که مجاهدین خلق از پول، زور، نفوذ و سازماندهی خیلی بیشتری نسبت به بقیه گروههای اپوزیسیون برخوردار بودند، اما بدون مشروعیت و مقبولیت عمومی و مردمی هستند؛ سلطنت طلبان به نسبت دیگران تا حدی مشروعیت و مقبولیت داشتند، اما بدون پول، زور، سازماندهی و نفوذ مجاهدین بودند و گروههای کُرد تجزیه طلب مسلح نیز بدون اقبال سراسری هستند. درحقیقت همان گونه که گفتم، سه جریان مذکور ازدواج مصلحتی ای انجام داده اند. این ازدواج مصلحتی، همراه با تحولات داخلی کشور، آنها را به هم پیوند داد و به این نتیجه رساند که به تنهایی قادر به تضعیف یا براندازی حکومت در ایران نیستند، اما با تجمیع یکدیگر و با وجود اختلافات بنیادین و با پشتیبانی دیگر گروههای اپوزیسیون، هواداران، خانواده هایشان، مزدورانشان و قدرت ها و خدمات امنیتی خارجی، می توانند به این هدف دست یابند.
آیا حالا با فاشیسم مواجهیم و این فاشیسم درحال تسخیر یا بلعیدن دیاسپوراست؟
واژه «بلعیدن» دیاسپورا توسط فاشیسم قدری اغراق آمیز است. بهتر است بگوییم تسخیر دیاسپورا در جریان است. اما باید اذعان کرد ما با فاشیسم مواجه هستیم. در همین روزهای اخیر، در شهرهای مختلف بریتانیا شاهد بودم که به افراد عادی از شیرینی فروش و آرایشگاه تا رستوران و سوپرمارکت مراجعه می شود، تهدید می شوند که شیشه های مغازه شان شکسته شود، مورد ضرب و جرح قرار گیرند، مقابل آنان بیانیه صادر می شود و به آنها گفته می شود که پرچم شیر و خورشید سلطنت طلبان و تصویر رضا پهلوی را نصب کنید، بیانیه تنفر از جمهوری اسلامی بر در و دیوار بزنید، وگرنه آبرویتان را می بریم، تحت تعقیب قرارتان می دهیم و آزارتان می دهیم و شیشه مغازه تان را می شکنیم. این البته سوای حملات و خشونت و تعرض فیزیکی به مراکز رسمی ایرانی در خارج و حتی مأموران و پلیس کشورهای غربی است.
افزون بر این، متاسفانه هرچند برای اولین بار نیست، اما بشکلی جدی تر خدمات امنیتی غربی در اروپا و آمریکا، ایرانیان مستقلی را که مخالف این جریان اند و قلم می زنند و پژوهش می کنند مقابل سلطنت طلبان یا مجاهدین خلق، بشدت تحت فشار و آزار قرار می دهند؛ امری که مغایر قوانین، حقوق بدیهی و امنیت آنهاست.
با عنایت به گفته تان نکته خیلی مهم تری که می خواهم بپرسم، اینست که آیا خط مطالبه محور مدنی ما حالا به ابزارسازی ژئوپلیتیک، فشار سیاسی دیپلماتیک و حتی امنیتی بدل شده است؟
باید تاکید کنم که به عقیده من در همه خیزش های سالیان اخیر حداقل از سال ۱۳۷۸ به بعد، یعنی در طول 26 سال گذشته، حداقل 90 تا 95 درصد آنهایی که در خیزش های مردمی ایران شرکت جسته اند، جوانان مطالبه گر مستقل، سالم و معصومی بوده اند که حق خود را طلب می کردند و خسته از انقیاد، انسداد، ناامیدی و نبود فرصت برابر برای آینده خودشان بودند. اما دراین بین آن پنج تا 10 درصد که وارد جریان می شدند و تعمدا آنرا به سمت خشونت می کشاندند و می خواستند جریان را به سبب خویش بکشانند، می توانستند به خشونت بکشانند. در داخل حکومت ایران همیشه جریان هایی حداقلی وجود داشته اند که معتقد بودند «النصر بالرعب» یعنی باید با ارعاب و خشونت سکوت ایجاد کرد و در مواقعی چنین کرده اند. اما بر خلاف برخی ادعاهای نادرست، ناروا و نادقیق بعضی از اصلاح طلبان، هر عقل سلیم در ایران می داند که کشته سازی و کشتن معارضان و معترضان، اولین و مهم ترین زیان را متوجه جمهوری اسلامی کرده و خواهدنمود. از این رو در ایام نخست و هفته اول اعتراضات دی ماه، تلاش دولت پزشکیان، حکومت، نیروهای انتظامی، امنیتی و مسلح این بود که کسی لطمه نبیند و اعتراضات به خشونت کشیده نشود. اما آن چه در بعضی شهرها، بخصوص شهرهای مرزی و عشایری که اسلحه در اختیار اشخاص غیرنظامی بود، روی داد، مانند مقابله های نظامی، حمله به مراکز انتظامی، امنیتی، مساجد و تلویزیون، حکومت را در عمل انجام شده قرار داد و کاری کرد که نتیجه اش یک بازی دو سر باخت بود.
یعنی چه! یعنی راهی جز مقابله نبود؟
متأسفانه هیچ راهی جز آن نبود؛ یعنی راهی جز آن نمانده بود. به این علت می گویم که نتیجه اش بازی دو سر باخت بود، یعنی این مقابله به سود حکومت نیز نبود و به زیان آن به اتمام رسید. این کشته ها به نظرم چند هزار نفر از مردم، که بخش عمده شان بی گناه و بی سلاح بودند، به بازی دو سر باخت رفتند که همه در آن بازنده شدند و منافع راهبردی ملی ایران قربانی شد. کمیت و کیفیت کشته شدگان از دو سو، بخصوص در نبود مرجعیت رسانه ای در داخل ایران، روایت یک سویه اصرار به کشتن مردم به دست مأموران را به خورد افکار عمومی داده است.
پس واجب شد که بپرسم ما با نرمالسازی گفتمان «حذف» در قالب دوگانه سازی «دشمن-خودی» مواجهیم و الان به چه نقطه ای رسیده ایم و آیا شاهد فرسایش سرمایه اجتماعی اعتراضات، چه در داخل و چه در خارج هستیم؟
بله، ما با دوگانه ای مواجهیم که هر دو سوی آن خیلی خطرناکست. یک دوگانه اینست که جمهوری اسلامی در کلیت خودش به این نتیجه رسد که عده ای تروریست معارض و مهاجم مسلح قصد کودتا داشتند، ما مانع آن شدیم، پیروز شدیم؛ پس نتیجه می گیریم که راهی که پیموده ایم، درست بوده، هیچ خطایی رخ نداده و باید به همان مسیر ادامه دهیم؛ یعنی هیچ گونه بازبینی در رفتار و منش داخلی اتفاق نیافتد و بعنوان جریانی پیروز و فاتح به راه پیشین خود با قدرت ادامه دهد که این نیز برای ایران خیلی خطرناکست. اگر این حوادث سبب درس تجربه و سیلی روزگار و بازبینی جدی در رفتار و سازوکار حکومت نشود، ما را به مسیرهای خطرناک تری در آینده نزدیک خواهد رساند.
دوگانه دیگر در خارج شکل گرفته و تاکید دارد که شرایط کنونی ایران باید دگرگون شود، از هر راهی، به هر طریقی، با هر کمکی، با هر پولی و با کمک خارجی و بدون توجه به تبعاتش که می تواند سوریه سازی، افغانستان سازی، سودان سازی، لیبی سازی، تجزیه، جنگ داخلی، فروپاشی و به خطر افتادن موجودیت و تمامیت ارضی ایران باشد، پیش برویم. این که حکومت در ایران به چه قیمتی و با چه بهایی برود، برای آنها اهمیت ندارد. اما این نگاه هم نگاه خیلی خطرناکی است. هر دو راه به تباهی و فاجعه می انجامد. افزون بر این، باید توجه داشت که شرایط کنونی ایران جامعه را بشدت گرفتار التهابات سیاسی و اقتصادی کرده و رقم مزدوری، یعنی آنهایی که با ارقام اندک میتوان برای ترور و خراب کاری استخدام کرد، پایین آمده است. انگیزه هایی برای عده ای بوجود آمده که با هرکسی همکاری کنند و از هرکسی فرمان برند. از طرف دیگر، از یک نگاه تاریخی، در بسیاری موارد جریان های خارجی و مزدوران و دشمنان ایران رأساً موج ایجاد نکرده اند؛ موج ها در داخل به علل داخلی پدید می آیند، اما ایران ستیزان و ایران هراسان سوار این موج ها می شوند، هدایت و منحرف شان می کنند و بسمت مورد علاقه خودشان می کشانند. از این رو این که جمهوری اسلامی موفق شد توطئه ای را که از خارج هدایت می شد، خنثی و کنترل کند، خبر خوبی است، اما این که گمان کند مطالباتی که در شروع سبب این حوادث شد، نادیده گرفته شود و با ادامه وضعیت کنونی حکمرانی، تکرار آن ناممکن خواهد بود، امری خیلی خطرناکست.
چراغ قوه بر بخشی از تحلیل تان بگیرم و از زاویه دیگر به گفتمان نظامی زده ای برسیم که وجود دارد و در قالب فراخوان فشار حداکثری، دعوت به تشدید تحریم های فلج کننده و نهایتاً درخواست برای مداخله نظامی در هر قالبی به دنبال قبض قدرت است. واقعاً این گفتمان نظامی زده تا چه حد خطرناک است؟
بسیار تأسف بار است که اینروزها افرادی که خودرا فعال حقوق بشر، صلح طلب، حقوق دان یا خیرخواه ایران می دانند، دم از استمداد و التماس و توجیه و اباحه گری برای حمله خارجی یا توجیه تحریم های گسترده مقابل ایران یا منطقی نشان دادن دخالت آمریکا و اسرائیل و دیگران برای تغییر نظام سیاسی در ایران می زنند. این خیلی خطرناکست. تاریخ نشان داده که نه تنها در ایران، بلکه در خارج از ایران، حتی اگر به فرض بعید این انقلاب موفق شود، با این افراد حتی در نظام های بعدی نیز به چشم خائن رفتار خواهد شد. وطن فروشی بدتر از این نیست که توجیه کنید خارجی ها بیایند مردم ایران را آزار دهند، تحریم کنند، زجر بدهند، گرسنه نگه دارند و تعرض نظامی به خاک ایران کنند و گمان نماییم این کار را برای خیرخواهی ما انجام می دهند. بدون تعارف می گویم این به نظرم تعرض جنسی است به هویت و تمامیت ایران با ادعای حفظ عفت و ناموس.
ادامه همین گفتمان مخرب را تحلیل نماییم در قالب «گفتمان اطاعت»؛ بسیاری می گویند آن چه درحال وقوع است، تضعیف فردیت اجتماعی-سیاسی است، بخصوص در تجمعات دیاسپورایی. آیا واقعاً «گفتمان اطاعت» در نظر دارد فردیت را سلب کند و به سمت گفتمان اطاعت محض جمعی برود؟ آیا شما چنین چیزی مشاهده می کنید؟
فشار کنونی در خارج از کشور از جانب این گروه حداقلی که خودرا نماینده کل دیاسپورا جلوه می دهند، اینست که ما نماینده کل مردم ایران هستیم و شما باید از شاهزاده حمایت کنید و او رهبر ایران است؛ هرکسی که خلاف این را بگوید یا تردید کند، مزدور رژیم جمهوری اسلامی است. این نگاه کانونی فاشیستی است که «هرکسی که با من نیست، بر من است» و پیشتر نیز وجود داشته اما حالا بارزتر و وقیح تر شده است. بدتر از آن، منطق و حمله ای که این افراد به کار می برند. به این معنا که امثال من بعنوان نوجوانان زمان انقلاب تا بزرگ تر و کوچک تر از ما را متهم می کنند که مقابل سلطنت انقلاب کردید، فاجعه به بار آوردید؛ درحالی که می توانستید اصلاحات بلند مدت انجام دهید اما رژیم چنج کردید و انقلاب به تراژدی و تباهی انجامید؛ اما ما نیز می خواهیم همین کار را تکرار نماییم، برای اینکه همان تباهی را (به قول خودشان) می خواهیم تکرار کنیم؛ بله، جمهوری اسلامی از جهات مختلف نقدهای جدی دارد و حتماً باید نقد شود. خود من سال هاست در سطوح مختلف، بنا به مصلحت ملی بدون اعتنا به تبعات نقد، این کار را کرده ام.
از سوی دیگر، در ضمن بعنوان کسی که در سالیان اخیر کم وبیش، خروجی پژوهش های تاریخی و بین المللی ام در رسانه ملی منعکس و پخش شده، دستگاه تبلیغاتی و اطلاع رسانی رسمی ایران اشکالات بنیادین دارد که تا رفع نشود، نه تنها این ماجراها ادامه خواهد یافت، بلکه متاسفانه رسانه ملی ما را به نقطه ضعف و پاشنه آشیل منافع ملی مبدل کرده است. اما متاسفانه داستان تنها از جانب ایران نیست؛ هر دو طرف ماجرا مقصرند. این که گمان نماییم اپوزیسیون منزه است و می خواهد حکومتی یوتوپیایی در ایران برپا کند و جمهوری اسلامی هیچ اشکالی ندارد و فقط توطئه خارجی است، هر دو راه به بیراهه می انجامد. یکی از کارهایی که جمهوری اسلامی باید سال ها پیش انجام می داد و نکرده و شخص من تلاش کردم، اما موفق نشدم، تغییر روش و منش راهبردی رسانه ملی و انحصاری رادیو و تلویزیون ایران است. برای مثال، بعد از جنگ دوازده روزه تلاش کردم کمک کنم و در چند گفت و گو نشان دهم که باید بازبینی انجام دهیم، اما متاسفانه بعد از چند روز رفتار و روش درست و ملی، صداوسیما عرضه، اجازه و اراده ای برای تغییر مرجعیت رسانه ای نداشت و گفت وگوهای من نیز توقیف شد.
جناب عالی می دانید که سال ها برنامه های این جانب از تلویزیون پخش می شد و هنوز برنامه های قدیمی و مستندهای پیشین من در باب تاریخ و انقلاب و دوره قاجار پخش می شود، اما این امر سبب شد که به کلی با تلویزیون قهر کنم و حاضر نشوم در هیچ برنامه ای شرکت کنم.
اکنون برای اولین بار می خواهم آخرین گفتگویی که توقیف شد، بعد از جنگ 12 روزه و حمله حرامیان به ایران را بخوانم؛ مواردی را که خدمتتان عرض می کنم، تهیه کننده برنامه، از روی حسن نیت، علل توقیف گفت و گو را شخصا نوشته و فرستاده است. قضاوت با خوانندگان روزنامه «شرق» است که چرا ما نمی توانیم در جنگ رسانه ای پیروز شویم و پیشاپیش بازنده ایم.
این حضور در تلویزیون مربوط به چه تاریخی است؟
یک گفت و گو فورا بعد از جنگ دوازده روزه با شبکه یک بود که پخش گردید. ولی بعد از بازگشت صداوسیما به تنظیمات اولیه، گفت و گوی دوم، کم و بیش با همان محتوا، حدود 10 روز بعد از پایان حمله اسرائیل و آمریکا به ایران در شبکه مستند توقیف شد.
دلایل را عنوان می کنید؟
بله. از روی متن تهیه کننده می خوانم: «چرا گفتم که در بحث جنگ و رسانه ای، علاوه بر رسانه های غربی، رسانه های ایران نیز کوتاهی هایی داشته اند و ایران باید بازبینی در یک سونگری رسانه ای داشته باشد؟ چرا گفتم که در حوزه بین المللی روایت جنگ ایران-عراق، با وجود تلاشهای گسترده داخلی، روایت ضد ایرانی غالب شده و داستانهای ایرانی فقط تکرار می شود و نمی تواند تأثیرگذاری جدی در روایت ناصحیح ضد ایرانی خارجی داشته باشد؟ چرا گفتم انحصاری بودن تلویزیون و عدم امکان طرح نگاه های مختلف در داخل سبب شده مرجعیت رسانه ای از ایران برود و روایات ضد ایرانی رسانه های خارجی درست تلقی شود؟ چرا گفتم خطر جدی وجود دارد که سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلبان با هم متحد شوند با حرکت جدید مقابل ایران؟ چرا گفتم به خاطر مشکلات مالی ایران، رقم جاسوسی، خرابکاری و تروریسم پایین آمده و اسرائیلی ها و دیگران با پول کمتری می توانند جاسوس و خرابکار و تروریست استخدام کنند؟ چرا گفتم من اطلاع دقیقی از تمام اعدام ها در ایران ندارم و نمی دانم همه بحق بوده یا ناحق؟
چرا از داریوش همایون تمجید کردم که با وجود ضد جمهوری اسلامی بودن، وحدت ملی و تمامیت ارضی را حرمت می گذاشت و به مبارزه سیاسی با جمهوری اسلامی اولویت می داد؟ چرا گفتم خوب است جمهوری اسلامی عفو عمومی اعلام نماید و آنهایی که دستشان به خون آلوده نیست عفو شوند و فضای مناسب اتحاد ملی ایجاد شود؟ چرا گفتم وقتی مرجعیت رسانه از بین می رود، کشته سازی و آمارهای اغراق آمیز باور می شود مانند کشته های ۱۴۰۱ که ابتدا مجاهدین خلق هزارو 500 نفر گفتند، بعد رویترز گفت و حالا بسیاری آن ارقام اغراق آمیز را درست تلقی می دانند؟ چرا به تجربه پرس تی وی اشاره کردم که تلاش مهم کارآمد جدی رسانه بین المللی ایران بود اما به علت بازیهای سیاسی داخلی در سال ۸۸ گرفتار انحطاط شد و به رسانه درجه سه و چهار تبدیل شد؟ چرا گفتم در تلویزیون عده ای از مسؤلان گفته اند ما برای همه برنامه نمی سازیم، برای همین ۱۰، ۲۰ درصد که با ما همراه اند می سازیم و همه را راضی نمی توانیم کنیم؟ این موارد بود که این جانب در تلویزیون ایران گفتم؛ بله توطئه خارجی، تروریسم، ایران ستیزی و انحراف به کثیف ترین شکل مقابل ایران وجود دارد، اما خود مسؤلان جمهوری اسلامی بخصوص دستگاه رسانه کاملا مقصرند و خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته، در زمین دشمن بازی می کنند.
نکته ای مهم تری که می خواهم بپرسم ناظر به همسان سازی هویتی در قالب ایران دوستی و ملی گرایی افراطی است که درحال احیاشدن و تقویت است که در نهایت به معیت و تبعیت کامل از نهادهای سلطنتی، تطهیر و توجیه پهلوی منجر گردیده است. آیا خشم جامعه موجب نادیده گرفتن این همسان سازی هویتی شده است؟ اصلا چه اتفاقی برای همسان سازی هویتی در این قالب می افتد؟
ایران دوستی و ایران مداری بهیچ وجه مساوی سلطنت طلبی و پادشاهی خواهی نیست؛ کمااینکه خیلی از آنهایی که نگران امروز و فردای ایران و به درجات مختلف منتقد نظام جمهوری اسلامی هستند، بشدت نگران رفتارهای فاشیستی گروههای سلطنت طلب، مجاهدین خلق و تجزیه طلبان اند. ما در فضای مجازی چندین جلسه داشتیم؛ سه جلسه مفصل با مشارکت آنهایی که ایران دوست بودند، منتقد سیاستهای جمهوری اسلامی، مخالف گروههای اپوزیسیون برانداز و ملتمس خارجی و مخالف دخالت و تعرض خارجی در ایران بودند. ببینید، این که ملتمس آمریکا و اسرائیل شویم برای حمله یا تحریم ایران، بهیچ وجه مساوی ایران دوستی نیست. ایران دوست کسی است که تغییرات جدی در ایران بخواهد با کمترین هزینه و خسارت، حفظ تمامیت ارضی و بدون دخالت خارجی، در بلند مدت و با شیوه های مسالمت آمیز.
درست است، اما همسان سازی هویتی به نام ملی گرایی و تبعیت از نهادهای سلطنتی دارد رخ می دهد.
طبیعتا. اما سلطنت طلب حقیقی اگر باشد، باید آموزه هایی را مرور کند. پیشنهاد می کنم سلطنت طلبان یک دفعه متمم قانون اساسی مشروطه را بخوانند. برای اینکه خود قانون اساسی نظام نامه مجلس بود و وظایف پادشاه در دفاع از تمامیت ارضی ایران، دفاع از تشیع (اصل اول متمم قانون اساسی: «مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه حقه جعفری اثناعشری است و پادشاه باید دارا و مروج این مذهب باشد») را بخوانند. سپس حملات به هویت دینی مردم، هویت ملی ایران و به خطر انداختن تمامیت ارضی را به نام سلطنتی کنار بگذارند. حالا یکی از شناسه های سلطنت طلبان حمله به دین، مذهب، آیین، مسجد و مراکز مذهبی بعنوان مراکز نفوذ است. اما در صحبت های رضا پهلوی هیچ گاه در سالیان اخیر این را نشنیده ایم و آنرا تکذیب نکرده است؛ مخالفانشان نیز به شدیدترین وجه راجع به این مورد سخن می گویند. شما شاهد عباراتی هستید که می گویند می خواهیم امام رضا را به عشرتکده تبدیل نماییم، مصلای تهران را به کازینو، مساجد ایران را آتش بزنیم و تخریب نماییم و ۹۰ تا ۹۵ درصد جمعیت ایران را که شیعه اند نادیده بگیریم. این نگاه سطحی سبب می شود خیلی از ایرانیان شک کنند که از چاله حکومت فعلی ایران به چاه سلطنت طلبی بیفتند.
روندی در قالب پروژه یا فرآیند شکل گرفته که با اتفاقات دی ماه آغاز شد و به گردهمایی ۲۵ بهمن رسید. پلن بعدی گویا سعی برای لابی گری در قالب بستن سفارت هاست. پیشتر اتحادیه اروپا سپاه پاسداران را در لیست گروههای تروریستی قرار داد. آیا این پروژه جدی می شود؟
این پروژه که با روندی کُند در حال انجام می باشد، برای اینکه فشار کشورهای غربی مقابل ایران بشدت افزایش پیدا کرده، از زمان دولت اول ترامپ شروع شد، با حمایت ایران از روسیه در جنگ اکراین شدت گرفت و با بازگشت ترامپ بیشتر شد. اغلب دولت های اروپایی و رسانه های رسمی یا مورد حمایت آنان نیز با علل ایدئولوژیک همراهی با آمریکا و اسرائیل، علل سیاسی مواضع ایران در جنگ روسیه و اکراین و تمکین ذلیلانه در مقابل لابی اسرائیل و آمریکا با اتخاذ استانداردهای دوگانه و حمله به ایرانیان مستقل موضعی کاملا تخریبی را در راستای دفاع از ایران ستیزان در پیش گرفته اند.
نمی توان با برنامه ریزی دیپلماتیک دست به موازنه زد؟
به نظر من، متاسفانه دستگاه دیپلماسی ایران و شماری از سفارتخانه های ایران مورد به مورد ناکارآمد عمل می کند. باید اذعان کرد که ایران بدون دیپلماسی عمومی، ترکیبی و مردم محور است و این را سرکوب کرده یا نادیده گرفته است. این کاری است که اسرائیلی ها، ترک ها، عرب ها، آمریکایی ها و اروپایی ها بشدت در جهان انجام می دهند و ما غافل مانده ایم. تصور خام دستانه داشتیم که حق با ماست و جامعه بشری نیز با ماست و حق همیشه به حق دار می رسد؛ ازاین رو نیاز به دیپلماسی عمومی نیست و وزارت خارجه همه کارها را درست و کامل انجام می دهد. تجربه نشان داده دستگاه دیپلماسی رسمی ایران درباره ی دیپلماسی مردم محور کارآمد نبوده و در ارتباطات غیررسمی با لایه های سیاست ورزان، نخبگان، رسانه ها و افکار عمومی دنیا ضعیف عمل کرده؛ نه تنها ضعیف بوده، بلکه اجازه کار به دیگر ایرانیان و ایران مداران بالقوه جهان نداده و جلوی ابتکار ملی و مردمی را گرفته و عرصه را برای مخالفان، ایران ستیزان و ایران هراسان باز گذاشته که اعتقاد دارند حکومت اصلاح پذیر نیست و باید به هر طریقی، با هر کمکی و بدون توجه به تبعات ناگوار آن تغییر کند. حالا بعد از سال ها، رابطه و تعامل ایران با ایران مداران بین المللی چه سیاست ورزان، چه نخبگان، چه رسانه ها و چه افکار عمومی بشدت محدود و حدودا منقطع است.
این پرسش را بعنوان جمع بندی، به پرسش نخست وصل می کنم که حضرت عالی فرمودید بیشتر دیاسپورا کاری به مسایل سیاسی ندارند و به دنبال زیست شخصی خودشان هستند و سیاسی نیستند. آیا جریان فعلی می تواند فشارهایی بیاورد تا این زیست مختل شود؟
من شخصا متاسفانه بیشتر از 17 سال است که بدون هیچ گونه افترا اعلام شده ای به صورت مستمر تحت ارعاب، تهدید و آزار امنیتی هستم، ولی نمی خواهم آنرا بیان کنم، چون حالا بعد از سال ها سکوت، از طریق حقوقی قصد پیگیری دارم. نمی خواهم فعلا در این مورد سخنی بگویم. اما در کل، ایرانیان مستقل و ایران مدار بسیاری توسط خدمات امنیتی غربی تحت ارعاب و فشار هستند به جهت اینکه مشتاق براندازی و همکاری با ایران ستیزان نیستند. این البته سوای فشارهای فاشیستی گروههای مختلف خشونت طلب فارسی زبان ایرانی نماست.

منبع:

1404/11/30
10:38:00
0.0 / 5
3
تگهای خبر: آنلاین , امنیت , بازی , برنامه
این مطلب پارلمان را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان پارلمان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۲
لینک دوستان پارلمان ایران دات كام
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها